خواجه نصير الدين الطوسي

234

اخلاق ناصرى ( فارسى )

چه ايشان با يكديگر معامله نكنند و بنزد يكديگر وديعت ننهند بتجارت حاجت ندارند تا به عدالت محتاج شوند ، و از چيزى نترسند تا شجاعت نزديك ايشان محمود بود ، و از انفاق منزه باشند ، و بزر و سيم آلوده شوند تا بسخاوت منسوب گردند ، و از شهوات فارغ باشند تا بعفت مفتقر گردند . و از اين اسطقسات اربعه مركب نيستند تا به غذا محتاج و مشتاق شوند پس اين ابرار مطهر از ميان خلق خدا مستغنى باشند از فضايل انسانى و خداى عز و جل از ملائكه بزرگوارتر ، و بتقديس و تنزيه از امثال اين معالى اولى ، بل وصف او به چيزى بسيط كه امور عقلى و اصناف خيرات به دو مشتبه باشند تشبهى بعيد لايقتر ، و حقى كه در آن ارتياب نتواند بود بهيچوجه ، آنست كه او را دوست ندارد الا سعيد . و خير از مردمانى كه بسعادت و خير حقيقى واقف باشند و به دو تقرب نمايند به اندازه طاقت و طلب مرضات او كنند بحسب استطاعت ؛ و بافعال او اقتدا نمايند به قدر قدرت ، تا برحمت و رضا و جوار او نزديك شوند و استحقاق اسم محبت او اكتساب كنند . بعد از آن لفظى اطلاق كرده است كه در لغت ما اطلاق نكنند ، و گفته است كه هركه خداى تعالى را دوست دارد تعهد او كند . چنان كه دوستان تعهد دوستان كنند و با او احسان نمايند . و از اينجا بود كه حكيم را لذاتى عجيب ، و فرحهائى غريب باشد . و كسى كه بحقيقت حكمت برسد داند كه لذت آن بالاى همهء لذتهاست ، پس بلذات ديگر التفات ننمايد و بر هيچ حالت غير حكمت مقام نكند و چون چنين بود ؛ حكيمى كه حكمت او تمام‌ترين حكمت بود ؛ خداى تعالى بود .